ی روح جاودانه ی از هر قفس رها!
از من قبول کن،غزلی عاشقانه را
می گيرم از سرودنت آرامشی اصيل
آغاز بيکرانه ی پايان رودها!
تنهاترين ستاره ی تاريخ آسمان!
دنيانديده است قلندرتراز شما
هرکس که از نهايت چشمانتان گذشت
می بيند از دريچه ی چشمانتان،خدا
ناقابل است تحفه ی درويش ام ولی
از من قبول کن غزلی عاشقانه را
به من آرامش ده
تا بپذیرم آنچه را که نمی توانم تغییر دهم
دلیری ده
تا تغییر دهم آنچه را که می توانم تغییر دهم
بینش ده
تا تفاوت این دو را بدانم ...
مرا فهم ده
تا متوقع نباشم دنیا و مردم آن مطابق میل من رفتار کنند.

باز کبوتر دلم به سويش پر ميکشد و بهانه ديدار رضا ع دارد.
دلم در وادی گنبد طلاييش چرخ میزند و با زبان دل می سرايد
ای یار محبوبم،ای کعبه عشق، ای قبله گاه من، ای راز هستی و ای غریب آشنا...
از روی نیاز به سویت می آیم
برای گفتگو نمی آیم ، برای شستشو می آیم ، شستشوی دیده و دل....
می آیم تا گرد و غبار بزدایم و از هزاران هزار حرفهای ناگفته و راز های پنهانم بگویم.
می آیم تا مثنوی هجران را به پایان برم.
دست نیازم را بسوی تو دراز میکنم و می گویم ، ای امید ناامیدان و ای دوای دردمندان
به دنبال جرعه های ناب معرفت ، تو را می جویم و اشک هایم ،گواهی بر دل سوخته ام و آتش اشتیاقم است.
السلام علیک یا غریب الغربا
سلام بر آقای غریبی که مقرب ترین و آشنا ترین است در بزم ملا ﺋک ،او که فرشتگان ، بال در بال ، گرد حرم محبت او می چرخند.
طبیبی که بیماران غربت عشق را ،که کنار شفاخانه ضریحش دخیل معرفت بسته اند ، می نوازد و در شفاخانه پنجره فولادش به
روی همه ی بیماران هدایت و سلامت باز است.
سلام بر سلطان خراسان ، او که غبار قدمگاهش ،سرمه ی دیدگان ماست.
سلام بر او که غزالان دشت هستی ، اعتبار ضمانت نامه اش را به رخ صیادان ستمگر می کشند.
سلام بر تو ای علی بن موسی الرضا

به خداحافظی زینب و سالار شهید به دو چشم تر و گریان حسین ادرکنی
به دو دستان جدا از تن تو یا عباس به تو ای ساقی طفلان حسین ادرکنی
حاجتم را چه دهم شرح که خود میدانی یا ابوالفضل تو را جان حسین ادرکنی
***************
در شگفتم از تو ای دست خدا چیست آیا خونبهای دست تو
****************
وقتی که دریا را در مشک میرخت از چشمه چشمان دریا اشک می ریخت
****************
به دریا پانهاد و خشک لب بیرون شد از دریا مروت بین ُجوانمردی نگرُ غیرت تماشا کن
****************
برای باغبان یاس آفریدند به حیدر اشبه الناس آفریدند
وفا را عشق را آزادگی را یکی کردند و عباس آفریدند
******************
آقا یا تو رکابت باشم یا جونمو شخص خودتون بگیری و این سرم رو گرچه ناقابل شماست و بسیار کثیف ولی با ذوالفقار حیدری شما از تنم جدا بشه اونم برای من آرزوی خیلی بزرگیه حالا اینم باز به کرم شما
از ان روزی که من را افریدی
به غیراز معصیت چیزی ندیدی
الهی به حق هشت و چارت
زما بگذر شتر دیدی ندیدی



انتظار
ای سفر کرده ی غریب آقا جان ! سلام نامه ای بر پر سیمرغ برایت نوشته ام تا بخوانی . هنگامی که می خواستم حرف دلم را با تو بگویم ،بسیار سعی کردم تا کلمات را که مانند سربازان فراری از ذهنم فرار می کردند ،در قفس کلمات بگنجانم . در این لحظه تمام واژه های زیبا را اسیر قلبم کرده بودم تا فقط برای تو سرایند .
آقایم ! ای مسافر آشنای جاده های انتظار تا به کی چشم دلم کور بماند ؟ تا به کی صبح زود کوچه ی دلی را گلاب پاشی کنم تا نکند تو بیایی و دلو غبار آلود باشد ؟
ای همیشه مهربانم . آنقدر در انتظارت نشستم که غبار راه سرورویم و اشکم در آمیخت . با آن خاک و آن گل کلبه ای ساختم . کلبه ای نه از جنس بلور ، بلکه همه از جنس انتظار ،با پنجره ای روبه افق ،تا بنشینم و از قاب آن دور دست را بنگرم .شاید انعکاس برق نگاهت را ببینم . اما چشمان گرد گرفته ام را باید با زلال اشک بشویم تا نوراینت تو را خوب حس کنند .
ای یاس خوشبو نرگس تو را چشم در راهم ، نه فقط شباهنگام بلکه ،هر روز و هر دقیقه و هر ثانیه بیا و زمین را پر از عدل و دادکن . بیا و ببین چه بر سر مردم مظلوم فلسطین و لبنان آمده است . کسی به کسی رحم نمی کند .قانون برادرکشی ها بیل و قابیل زنده شده است . بیا و ببین تو مهمانی هستی که گرسنگان و بیچارگان به او پناه می برند . تو همان هستی که مردم ستمدیده و دل شکسته به امید آمدنت نشسته اند و تو همانی هستی که همه صبح تا شام ،نام تو را می خوانند .
آقا جان ! کمکم کن تا پرنده ای باشم و از سرزمین مدنیت پر بگیرم و به دیار افق های روشن سفر کنم و به صف عاشقانت برسم . تا اگر آمدی و من نبودم ،عکسم را در صفحه ی سفر کرده های منتظر ببینی .
مولایم ! می دانم که می آیی . در یکی از همین جمعه ها که مقدس ترین روز هفته است . روزی که ذکرش صلوات است . صحبش ندبه است و شبش سمات . روزی که ملائکه بال ها یشان را بر روی زمین می گسترانند . با این وصف ها ،جمعه عجب روزی است ! بهترین روز هفته . اگر تو هم بیایی می شود بهترین روز زندگی من سراغ آن روز را از خدا می گیرم . چون می دانم تو خود نیز از آن بی خبری .
مهدی جان !تو را قسم می دهم به مادرت به بانوی هستی که زود بیایی ،مگر نه این که جدت امام حسین (ع) گفته : « هر کس ما را به مادرمان قسم بدهد خواسته ی او را اجابت می کنیم »با آنکه هنوز نیامده ای ،اما عشقت موجب شده شاعری سر ذوق بیاید و برایت بسراید «آن سفر کرده که صد قافله دل همراه اوست
هر کجا هست خدایا به سلامت دارش»
باز هم به انتظار رت هستم و انتظار را این گونه معنا می کنم :«انتظار روایت عشق است ،وحدت جست و جو وقصه ی وصل است . انتظار روز ظهور است و روز تحقق و عده های خدا »آقا جان از شوق دیدار تو جانم بر لبم آمده ،اما دوست دارم باز هم برایت بخوانم :العجل العجل ،یا مولای یا صاحب الزمان
اگر خدا خدا نکنیم چه کنیم
و اگر ترک ماسوا نکنیم چه کنیم
خالق مهربان من!
اگر دست تقدیر تو لباس سپید اخرت را بر تن من پوشاند
ودرخت زندگی ام تن به خواب زمستانی و ابدی خویش
سپرد و میان من و ان بهار موعود جدایی افتاد پس در
زمانی که سیمای مهربان ان ماه تابان در اسمان چشم
مردمان اشکار شد مرا از محراب قبرم برانگیز و توفیق
احرام در صحن و صفایش عنایت کن تا لبیک گویان
در گرد کعبه وجود مقدسش طواف کنم.
ای اجابت کننده هر دعا!
پنجره قلب منتظران رو به اسمان بیکرانت گشوده
است تا با یک اشارت تو غبار غم و اندوه غیبت از
دل ها برخیزد و چشم ها به تماشای باران ظهور
بنشیند.

کسی به ما نگفت که وقتی تو بیایی:
پرندگان در اشیانه های خود جشن می گیرند و ماهیان
دریاها شادمان می شوند و چشمه ساران می جوشند و
زمین چندین برابر محصول خود را عرضه می کند.
به ما نگفتند وقتی تو بیایی:
دل های بندگان را اکنده از عبادت و اطاعت می کنی
و عدالت بر همه جا دامن می گستر د و خدا به واسطه تو دروغ
را ریشه کن می کند و خوی ستمگری و درندگی رامحو می کند
و طوق ذلت و بردگی را از گردن خلایق بر می دارد.
به ما نگفتند وقتی تو بیایی:
ساکنان زمین و اسمان به تو عشق می ورزند .
اسمان بارانش را فرو می فرستد زمین گیاهان خود را می رویاند...
و زندگانارزو می کنند کاش مردگانشان زنده بودند
و عدلو ارامش حقیقی را می دیدند و می دیدند که خداوند
چگونه برکاتش را بر اهل زمین فرو می فرستد.
به ما نگفتند وقتی تو بیایی:
همه امت به اغوش تو پناه می برند همانند زنبوران
عسل به ملکه خویش
و تو عدالت را انچنان که باید و شاید درپهنه جهان
می گستری و خفتهای را بیدار نمی کنی و خونی را نمی ریزی.
به ما نگفتند وقتی تو بیایی:
رفاه و اسایشی می اید که نظیر ان پیش از این نیامده
مالو ثروت انچنان وفور میابد که هر که نزد تو بیاید
فوق تصورش دریافت می کند
به ما نگفتند وقتی تو بیایی:
اموال را چون سیل جاری می کنی و بخششهلی کلان
خویش را هرگز شماره نمی کنی

مولای من کی می آیی
شاید این جمعه بیاید شاید...
آقای من ! بیا تا سفیدی و نور همه جا را فرا گیرد بیا تا سیاهی و دروغ برای همیشه دفن شود . مهدی جان جمعه ها به شوق خواندن ندبه بر می خیزیم تا تو را صدا کنم ای آخرین ناجی بشریت ،ای خورشید فروزان سختی ها دلتنگی های خود را با چه کسی زمزمه کنم و آرمش را در طلوع کدامین شعر بیابم و به بهانه ای غرور و بغضها یم را بشکنم کاش تو بیایی ای بهترین من ،ای امام من ! بگو بگو که کی لحظه های بی تو بودن به اتمام می رسد ! شبهای دوری تورا عذاب های دنیا نا میدم .دیدنت رویای بهشتی ام شده شده و در خیالم جاری هستی . اگر هزاران بار مرا از خود برانی .باز در گوشه ای غمگین و ساکت و برگ درختی که از اجتماع به انزاوالی جوی پناه برده ،خواهم نوشت از مر یدانت هستم . عطر جمعه پیچیده و من لب ساحل نشسته ام که قایق ظهورت به ساحل برسد .... باز هم مثل همیشه نیامدی و من تا جمعه ی دیگر چشم به انتظار طلوع تو لب ساحل می نشینم تا دسته دسته گل نرگس به پای غریب جمعه ها بریزم . دنیا برای شهیدان آن قدر کوچک بودن که روح بزرگشان در آن نمی گنجد با رفتارشان آن قدر ماندگار شدند همه حسرت می خورند .ای کاش مانند تو بودند .سکوت کن سکوت کن تا صدای پا یش را بشنوی ، نفس بکش تا بوی بهشتی اش را استشمام کنی صدایش کن ، او صدایت خواهد شنید ،هر صبح به او سلام بگو اوامید وار باش که بالاخره یک روز از افقهای رو به رو خواهد آمد .
یا مهدی
بیا جانا که جا نان خواهد آمد
امیر شاه خوبان خواهد آمد
بر این دنیای ظلمانی سر انجام
شهی چون ماه تابان خواهد آمد
گرفتار ان پر یشانان بیایید
که شاه غمگساران خواهد آمد
الا ای بی پنا هان ناله تا کی
پناه بی پناهان خواهد آمد
بگو از ما به جمع مستمندان
که شاه فضل و احسان خواهد آمد
مر یضان دردمندان مژده بادا
طبیب درد و درمان خواهد آمد
مکش ای دل زهجران آه سوزان
که دیگر غم به پایان خواهد آمد
مکن ناله تو مظلومانه زظالم
که شاه دین و ایمان خواهد آمد
ملایک در رکاب و التزامش
بجاهی بس فراوان خواهد آمد
مگر صاحب ندارد دین و قرآن
به قرآن عصر قدآن خواهد آمد
ویژگی های دوست خوب
برای شناخت دوست خوب از دوست بد بایستی یک ملاک و معیاری داشته باشیم تا بتوانیم بر پایه آن دوستان واقعی و خوب خود را تشخیص دهیم و در تقویت و تحکیم پیوند دوستی و محبت با آنها اهتمام لازم را داشته باشیم .
شکی نیست که همه افراد برای دوستی و رفاقت صلاحیت ندارند و با هر کسی نمی توان دوستی کرد . زیرا دوستان معرف شخصیت و ملاک شناسایی انسان ها هستند :
تو اول بگو با کیان دوستی پس آنگه بگویم که تو کیستی
پیامبر اکرم (ص) نیز در این ارتباط می فرماید :«انسان بر طبق دین و مرام برادر و دوستش حرکت می کند و شناخته می شود پس مواظب باشید که با چه کسانی دوست می شوید .»
دوستی با کسانی سزاوار است که دارای شرایطی خاص و منشا فواید دنیوی و اخروی برای انسان باشد . حال به ذکر این معیار ها می پردازیم و شرایط و خصوصیات دوستان خوب را بر می شماریم :
1-دوست خوب کسی است که «عاقل و دور اندیش » باشد . یکی از معیارها و صفات پسندیده انسان عاقل بودن اوست .«عقل نیروی درونی است که حقایق اشیاء و امور به وسیله آن درک می گردد .» ارزش وجودی یک دوست به عقل و دوراندیشی اوست . چرا که انسان عاقل بسیار با شخصیت است و فردی محترم در اجتماع به شمار می رود . اما افراد جاهل و نادان نه تنها جایی در میان مردم ندارند بلکه مردم از آنها گریزانند .
حضرت علی (ع) می فرماید :« هیچ ثروتی چون خرد و هیچ فقری چون نادانی نیست .» از این رو توصیه می شود با افراد عاقل و دور اندیش همنشینی کنید و از انسان های نادان جاهل گریزان گردید تا بتوانید از بدی آنها در امان باشید . حضرت علی بن موسی الرضا (ع) می فرمایند :« سعی کن با نسان عاقل دوستی نمایی تا اگر از کرم و بخشش او نتوانی استفاده کنی ،از عقلش بهره مند شوی .
2- دوست خوب کسی است که خیر خواه باشد . یعنی دوستی که همواره کمال و پیشرفت دوست خود را می خواهند و عواملی را که موجب تکامل و رشد انسان می گردد را به او گوشزد کند . اگر سعادت و پیشرفت خویش را می خواهد آن را اول برای دوستش طلب کند . انسان باید همانند آیینه زیبایی زشتی ها کمالات و عیب های دوستش را منعکس سازد .
انسان عاقل و دوست خوب کسی است که باید بی آنکه دوست خود را تحقیر کند عیب های او را به خودش نشان دهد تا او آنها را از چهره بزداید .
حضرت علی (ع) می فرمایند :« کسی را برای دوستی انتخاب کن که ترا از بدی ها و کارهای نا مناسب باز دارد ،زیرا چنین دوستانی به تو یاری رسانده و سبب پیشرفت تو می گردند .»
3-دوست خوب کسی است که خوش اخلاق و با ادب باشد . دوست خوب کسی است که رفتار و برخوردی داشته باشد که افراد عاقل و آگاه آن را بپسندند و مورد تحسین قرار می دهند . ادب در هر شخصی نشان دهنده کمال و شخصیت اوست . مردم همیشه از انسان بی ادب گریزان هستند و به سوی انسان مودب و با شخصیت گرایش پیدا می کنند . زیرا کمال حقیقی و ارزش انسان بدان بستگی دارد .
حضرت علی (ع ) می فرمایند : (( ادب نشانه کمال انسان است )) و یا (( کسی که ادب ندارد ، عقل هم ندارد ))
حافظ می فرماید :
حافظ علم و ادب ورز که در مجلس شاه هر که را نیست ادب ، لایق صحبت نبود
4- دوست خوب کسی است که به عهد خود وفا کند . این صفت با شخصیت و صداقت هر فرد نسبت مستقیم دارد . کسی که و عده ها و پیمان هایش توجهی نداشته باشد ، در میان مردم ارزش خود را از دست می دهد و شایسته دوستی نیست . .(( رمز بقای دوستی وفاداریست )) حضرت علی علیه السلام می فرمایند : (( وفاداری به پیمان ، نشانه ایمان است ))
5- دوست خوب کسی است که علم و آگاه باشد . انسان در هر درجه از علم و تقوا که باشد، باز هم تحت تاثیر افکار دوستان خود قرار می گیرد . محیط اجتماعی که باآنان سر و کار داریم بر ما تاثیر می گذارد . هر کسی که به افراد شایسته و آگاه همنشینی کند ، موظف است از هم صحبتش با فراد جاهل و نادان نیز پرهیز نماید تا از مفاسد اخلاق و محدودیت فکری آنان در امان باشد .
امام حسین (ع) می فر مایند : « عاقل ترین مردم کسی است که از افراد نادان بگریزد .»
علاوه بر ویژگی هایی که برای دوست خوب بر شمردیم شرایط و ویژ گی های بی شماری نیز وجود دارد که باید در انتخاب دوست و رفیق مطمع نظر قرار گیرد . که فهرست وار به آنها اشاره می شود :
1- راز نگهدار باشد .
2- عیب انسان را فاش نکند .
3- در سختی ها ،انسان را بر ملا سازد .
4- خوبی های انسان را بر ملا سازد .
5- دورغگو نباشد .
6- بخیل و حسود نباشد .
7- ترسو نباشد .
8- با خویشان خود قهر نباشد .
9- منافق و دورو نباشد .
10- خوبی و بدی دوست خود را ،خوبی و بدی خود بداند .
11- مقام و پول او را نفریبد و دوستی را فدای آن نکند .
12- آنچه مقدور اوست ،در راه دوست کوتاهی ننماید .
13- پست ورذل و سفله نباشد .
14- نیکو کار باشد .
15- متقی و پر هیز گار باشد .
16- به خاطر دنیا و مال و ثروت دوستی نکند .
17- امانت دار باشد .
18- جبار و ظالم نباشد .
خداوند
تو را به خاطر داشته های امروزم که خواسته های دیروزم بود سپاس میگویم .
و تو را به خاطر داشته های فردایم که خواسته های امروز من است شکر میگویم .
چرا که من ایمان دارم هر آنچه امروز میخواهم در فردای من محیا میکنی .
خداوندا :
تو را سپاس میگویم به خاطر خردی که به من عطا میکنی :تا بیش تر از پیش شکر گذارت باشم .
میدانم : هر گاه که نا سپاس داشته هایم بوده ام : خرد من رو به زوال بوده :که از درک داده های تو عاجز بو ده ام .
پس به من خرد و دانایی و عقل عطا کن که هر آنچه را نمی بینم : ببینم و هر آنچه را نمیشنوم :بشنوم و هر آنچه را درک نمیکنم :درک کنم و هر آن چیز را که نمیشناسم :بشناسم
خداوندا :
به من قدرتی ارزانی کن : تا هر آنچه از خواسته های دیروزم :در امروز من : حضور دارد را ببینم و از یاد نبرم که دیروزم چقدر از حضور آنها خالی بود .
خداوندا :
به من نیرو و جراتی عطا کن : هر آنچه از خواسته های دیروزم را که در کنار خود دارم :قدر بشناسم :تا از برکت قدر شناسی آن : خود به تعالی شعور و اندیشه ام برسم .
پروردگارا:
تو را به خاطر جاری شدن همین کلمات هم سپاس میگویم و میخواهم که نیکی از آن من باشد
آمین

پروردگارا
تو را قسم به آبی آسمانت
و به سبزی زمینت
و رنگین کمان طبیعتت
دلم رو آبی ، روحم رو سبز
و عشق وجودی به خودت رو
رنگین کمانی کن
خداوند به سه طريق به دعاها جواب ميدهد
: او ميگويد آري وآنچه مي خواهي به تو ميدهد ...
او ميگويد نه وچيزي بهتر ميدهد ...
او ميگويد صبر كن وبهترين را به تو ميدهد ...
پروردگارا
من از سردی زمستان و بی برگی پاییز می ترسم
کمکم کن
کمکم کن تا گرمای تابستان و سبزی بهار رو
همین حالا ذخیره کنم
کمکم کن
بابت سلامتی که به من دادی
ازت ممنونم.
بیمارانی بسیار در بستر بیماری گرفتارن
و من شکر گزار که سالمم
امروز از ته دل ،ازت می خوام که
تمامی بیماران رو شفا بدی
تا به محفل گرم خانوادشون برگردن.
سلام خدا جونم.ببخشید من همش مزاحم می شما ولی چه کنم دلم
از دست این بنده هات گرفته خودت میدونی که من یه اخلاق بدی که
دارم اینه که عاشقانه بنده هاتو دوست دارم و وقتی که دلم میگیره از
دستشون اون لحظه ای که عصبانی هستم یه لحظه می گم خدا من
که نمی تونم حقمو بگیرم و حرفمو ثابت کنم خودت اون دنیا حقمو ازش
بگیر ولی یه ربع نگذشته می بخشمشون.خودت میدونی که شبهای
قدر که میگن همه رو ببخشید من کسی رو ندارم ببخشم.خودت
میدونی که من همیشه برای بنده هات دعا می کنم و کمتر موقع ای
برای خودم دعا کردم حتی وقت کنکور من هر جا میرفتم برای دوستای
گلم دعا می کردم و اصلا برای خودم دعا نکردم.میدونی که من همیشه
بهترین هارو برای بنده هات می خوام.ولی چرا انقدر بنده هات نا مهربون
شدن؟؟؟؟خیلی بنده هات بی انصاف شدن خیلی .بنده هات خیلی
اذیتم میکنن.مگه نه اینکه هممون از یه جا اومدیم و به یه جا هم
میرم؟؟؟
جونم

سلام خوبه خیلی زیادم خوبه باز دو نفر هستن که به حرفهای من چشم دوختن و منو خوشحال کردن اونقدر ادامه میدم که بالاخره کلی آدم با حال گلی گم کرده ام میجویم او را به هر گل میرسم میبویم او را
بسم الله-یا الله - شکر فراوان دارم از این نعماتی که به ما دادی و راه رسیدن به آنها را تا آنجایی که میتوانم از این قدرتی که به من دادی استفاده خواهم کرد و از رب یکتای خویش نیز تقاضا دارم که راه این کار را برای من هموارتر سازد
میدونم همه کسانی که اینو میخونن حتما این جمله رو از حفظن
شاید این جمعه بیاید....
این یعنی چی ؟
من خودمو میگم نباید این کلمه و اشعاری مانند این رو به کار ببرم چون بسیار بسیار اشتباهه ما تو این کار شاید نباید داشته باشیم و به اون همه افتخار کنیم باید کاری کنیم که این کلمه از ذهن همه به واقعیت پاک بشه و به جای اون مطمئن بگیم که:
حتما این جمعه میاید مولا
چرا من نمیخوام این کار رو بکنم حتی به اندازه ای ناچیز من فقط خودمو میگم و طلب آموزش از همه شمارو دارم من باید کاری کنم که آقا بیاد باید حالا این طریق به چه شکلیه که اندیشه شما نیک اندیشان به من خواهد آموخت که چه جوری این کار رو انجام بدم من فقط محصل این مکتبم و مقصود من اینه که تا میتونم یاد بگیرم تا بتونم بالاخره کاری کنم
نگم مرگ بر اسرائیل ...نگم مرگ بر آمریکا ...نگم شاید این جمعه بیاید شاید...باید همه این هارو عملی کنم خودم منظور از این خودم و این مطالب اینه که :
برای ظهور آقا من جونم رو به دست گرفتم حالا از این کار از طریق اینترنت باشه یا لطمه زدن به خویش و یا هر راه دیگه ای که بدونم آقا رو به خودم نزدیک میکنم
و چرا میگم خودم اصلا من گفتن درست نیست من اشتباه ولی من میگم آقا مال منه بیاید چند نفر بشیم قطره قطره این من ها جمع بشن و نمیگم بشیم دریا یه مقدار آب زلال عین شما هم برای ظهور آقا کفایته
از همین حالا یدونه شمشیر تو ذهنت تجسم کن که به دست گرفتی و تو سپاهی داری آموزش میبینی که شاهنشاه اون مولانا حضرت ولی عصر (عج) ُو فرمانده و سر لشگر اون مولای عشم عباس بن علی و اون سپاه چنین نیکانی داره که نام اونها بر زبان با ید با وضو و راز و نیاز این کار ذکر بشه
حالا من بازم منتظرم تا عده این گروه به چندین من تبدیل بشه که هر کدوم از این من ها مبه سپاهی برابرند
یکی مرد جنگی به از صد سپاه یا عباس
اوزی یوز مین قوشون دی باخمین تنها گلیر یا سپهسالار حسین مددی مولا
خوب من این انتظار خودمو خیلی دوست دارم با به این خوش میشم که به این انتظار طولانی فرج شاید ختم بشه
برای سلامتی و خشنودی و در راس همه امور نه من بلکه همه من های این گروه فرج مولانا حضرت صاحب الزمان (عج) یدونه صلوات داش شمدی بفرست تا فردا که من منتظرم
سلام خدمت شما دوست عزیز که وقت خوشگل خودتونو به خوندن این مطالب علی دادای رو سیاه میگذارین
من گفتم تا اونجایی که میتونم خواهم نوشت و از همه مهمتر به این کار خودم ادامه خواهم داد تا بتونم مقصود خودم رو از علامت شوال بیرون بیارم و بتونم به اون جامه عمل بپوشونم
آقا کی میاد؟
جواب این رو نمیخوام میخوام این سوال رو از بین ببرم و بدونم کهوقت اون کی به موقع میشه
پروردگارا در ابتدا از شما شاکرم که امروز نیز به من فرصت این نوشتن رو دادید و در صحت کامل به این کار خودم ادامه میدهم
شنیدی که میگن مولانا تو مکانی به یکی از افراد خودش راهی نشون داد این مکان و این رویات خیلی زیاده و من هم به این دلیل به بیشتر اونها توکل میکنم و مینویسم
(میگن طرف وارد یه مسجد میشه و نگهان به عطش بسیار زیادی مبتلا میشه و راه خودشو گم میکنه و اطراف خود نگاه میکنه و در دورترین سمت حیاط مسجد آب سردگنی رو میبینه به سرعت به طرف اون میره وقتی میرسه میبینه که اشتباه کرده و آبی در کار نیست باز در سمت دیگری این به گول معروف سراب رو میبینه و به سمت اون میره و شتاب اون هر لحظه برای رسیدن به اون آب بیشتر میشه و عطش اون از شتاب فراتر تا این که این سراب به کرار تکرار میشه و به حدی میرسه که فرد کل نماز جماعت مسجد رو به دنبال این سراب هراسان میدویده و بالاخره وقتی به خودش میاد که نماز رو از دست داده ولی لیوانی پر از آب خنک و زلال در دست داره وقتی با عجله لیوان رو به سمت دهان خود میبره تا از این تشنگی مفرط رها بشه مولانا به سمت ایشون میاد و این تشنگی نا خودآگاه بدونه خوردن آب از بین میره مولا به ایشون میفرماید که اگر امت من مقداری از این علاقه که به رسیدن به یک لیوان آب دارند رو برای من میگذاشتند تا حال من آمده بودم و این غیبت به پایان رسیده بود)
حال این جای سوال داره که چرا من این کار رو انجام نمیدم یعنی این آزادی به اندازه یک لیوان آب هم ارزش نداره آیا این مولانای زمان حضرت ولیعصر به اندازه مقداری از علاقه رسیدن به یک لیوان آب کمتره زبانم لال! کی میشه که من زنده باشم و به این عشق خودم برسم حتما این دردی که من مبتلا شدم درمانی داره و خداوند هم عقل رو به من داده برای همین کار تو دنیا برای هر مرض و سرطانی تلاش و کوشش فراوانی میشه که آمپول درمانی پیدا بشه ولی چرا من برای این سرطان خودم فکر هم نمیکنم به نظر این حقیر این مردن بسیار بسیار بیشتر از وخیم ترین سرطانها درد خواهد داشت چون من جوابی برای خداوند خویش ندارم به این ظلمی که به خود کرده ام !!! آره یا باید چوب زور باشه بالا سر من یا خطری که حال من و موقعیت و در آمد من زیان آور باشه ولی کی به این فکر میکنه که باید راه رو برای اومدن مولا آماده کنه کی این فکرو میکنه کی کرده تعداد انگشت شمار شیخ انصاری وای نمیتونم حتی فکر اینو بکنم من کی هستم و ایشون کی بودن و حتی هستن!!!!! از این بیشتر خطر که پس از این همه زمان ُ این غیبت طولانی که در حال ادامه است فقط تعداد دکترای این سرطان که همه ما رو در بر داره فقط از تعداد انگشتای دو تا دست بالاتر نرفته
فکرشو بکن تا حالا چندین و چند اختراع و کشف و کلی پیشرفت توی علم و تکنولوژی شده ولی توی این امر به این مهمی من !!!!!!! هنوز اندر خم حتی یک کوچه هم نشدم و توی یدونه سوال زمانی موندم به گول یک نفر که عاشق داره به گفته خودشون
آقا فدات بشم این جونو تو باعثی پس من هم برای خودم نگه نمیدارمو به خاک پای غلامانت میگذارم
تو رو به اون چیزی که عاقلی به هر چی که به قول معروف عشقته حالا چه اینجا باشه و چه اونجا بیا به مولای خودمون لبیک بگیم و این من ها رو زیاد کنیم
وقتی شمر لعنت الله به گودال خونین وارد شد و با هراس شدیدی بالای سر مولا رفت به ایشون گفت که من دوستت دارم هم تو و هم پدرت را و میدانم آنچه تو میخواهی ولی نمیتوان از آن ملک ری و ثروت قول داده یزید چشم پوشی کنم آخرین حرف خودت رو بزن حسین(ع)
ثارالله فرمودند:
به رب خود قسم حاضرم بار دیگری خداوند به من اجاز و قدرت این کار را بدهد تا تمامی تاریکی قبل از روشنی این دشت بلا را ببینم و باری دیگر چنین شهباز شوم خداوند مرا سید الشهدا بنامد . ناگهان تمامی سر بریده های امام برخیزیدند و به حضرت فرمودند ما حاضریم برای این کار ولی ایشان فرمود:نه من فقط این کار رو برای خود می طلبیدم نه برای شما . و سپس فرمود این آخرین حرفم اگر گفته و راه من را قبول ندارین چون حر آزاده باشید و به عقل خویش روی آورید.
التماس دعا علی دادا
به امید ان روز که همگی زیر پرچ لثارات در رکاب مولایمان موج زنیم و حق اهل بت را از همه ظالمان ایشان بگیریم و بالاخره علامت این سوال رو از بین ببریم
یا ابوالفضل تو را جان حسین ادرکنی به لب تشنه و عطشان حسین ادرکنی
به خداحافظی زینب و سالار شهید به دو چشم تر و گریان حسین ادرکنی
به دو دستان جدا از تن تو یا عباس به تو ای ساقی طفلان حسین ادرکنی
حاجتم را چه دهم شرح که خود میدانی یا ابوالفضل تو را جان حسین ادرکنی
***************
در شگفتم از تو ای دست خدا چیست آیا خونبهای دست تو
****************
وقتی که دریا را در مشک میرخت از چشمه چشمان دریا اشک می ریخت
****************
به دریا پانهاد و خشک لب بیرون شد از دریا مروت بین ُجوانمردی نگرُ غیرت تماشا کن
****************
برای باغبان یاس آفریدند به حیدر اشبه الناس آفریدند
وفا را عشق را آزادگی را یکی کردند و عباس آفریدند
******************
آقا یا تو رکابت باشم یا جونمو شخص خودتون بگیری و این سرم رو گرچه ناقابل شماست و بسیار کثیف ولی با ذوالفقار حیدری شما از تنم جدا بشه اونم برای من آرزوی خیلی بزرگیه حالا اینم باز به کرم شما
ونفهميدن
و عمل نكردن به آن
با ارزشتر است .

